فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
137
چهارده رساله ( فارسى )
دوم نسطورياناند « 1 » اينان گويند اتّحاد در موقع مصلوب شدن با وى نبود سوم يعقوبياناند « 2 » گويند روح خداوند در بدن عيسى چنان آميخت كه آب در شير آميزد .
--> ( 1 ) - هم زمان مأمون بود و در اناجيل تصرّفاتى كرد اينان در ميان نصرانيان بگفته شهرستانى چون معتزلهاند در ميان مسلمانان گويند خدا يكى است و سه اقنوم دارد وجود و علم و حيوة و اينها زايد بر ذات نباشند و عين ذات هم نيستند كلمه هم با جسد مسيح متحد است اما نه بطريق امتزاج بلكه چون تابش خورشيد بر جسم صيقلى يا روزن . ( 2 ) - گويند كلمه خون و گوشت شد و خدا مسيح گشت چنان كه تركيب روح و بدن يكتن ايجاد مىكند قديم و حادث جوهر واحد شده و اقنوم واحد تشكيل دادهاند خواهى بگو انسان و خواهى بگو خدا بلى زغالى اگر در آتش افتد آتش مىشود ولى نگويند آتش زغال گرديد اين مثال را از امثال عرفا گرفته كه حديدهء محماة گويند رنگ آهن محو رنگ آتش است اينان هفتاد دو فرقهاند و معروفترين آنها سه فرقهاند كه خاقانى شيروانى دانشمند شهير و شاعر كبير كه حسّان العجم لقب دارد اشاره فرموده است . فلك كجر وتر است از خطّ ترسا * مرا دارد مسلسل راهبآسا تا آنجا كه گويد : مرا اسقف محققتر شناسد * ز يعقوب و ز نسطور و ز ملكا برم من نسخهء ثالث ثلثة * سوى بغداد در سوق الثلاثاء گويند ژوستينين فاتح معروف و مروّج مسيحيّت در آغاز به يگانگى و يكتائى خدا قائل بود و مسيح را فرستادهء خدا ميدانست اين اختلاف در گفتار كشيشهاى خائن پديد آمد گروهى گفتند عيسى خداست و جمعى گفتند پسر خداست و عاقبت باقانيم سهگانه قائل شدند و سه را يكى دانستند و شعر هاتف را آموختند و بعقيدهء نارسا بياميختند سه نگردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند بىشك هيچ موضوع خرافى اين قدر ترويج و اشتهار نيافت كه عقلاى عالم و دانشمندان